سیاسی

گوادلوپ و کلرامبوسیل، داروی محمدرضا شاه

چهل سال پیش در چنین روزی سران چهار کشور غربی آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان غربی در جزیره گوادلوپ گرد آمدند تا درباره “ایران بحرانی” هم اندیشی کنند.

بحث اصلی این نشست البته بررسی روابط با چین و شوروی بود که به دلیل افزایش تظاهرات ها و اعتصاب ها در ایران، آینده شاه و تاج و تختش نیز به دستور کار آن اضافه شد.

ایده رفتن شاه و حفظ ارتش و قوای مسلح به منظور مقابله با نفوذ شوروی نخستین بار در این کنفرانس مطرح شد. جیمی کارتر، رئیس جمهوری وقت آمریکا معتقد بود که حکومت شاه بختی برای پیروزی ندارد و رفتن وی از کشور می تواند به بهبود اوضاع کمک و ایران را از سقوط در دامن کمونیسم نجات دهد.

گفته می شود کارتر توانست دیگر رهبران حاضر را متقاعد کند و این دستکم به مثابه قطع پشتیبانی از شخص شاه، تحولی مهم به سود جبهه مخالفین و به زیان رژیم پهلوی بود.

تحولات افغانستان که به مداخله مستقیم شوروی در آن کشور انجامید و کابوس شکست در ویتنام، غربی ها را در این دیدگاه مصمم کرد که دولت بحرانی ایران، هدف آسانی برای توسعه طلبی ژئوپولتیک روسها خواهد شد.

ایده کنفرانس گوادلوپ البته متکی بر نوعی خوش بینی ساده انگارانه بود که نشان از عدم درک عمیق پیچیدگی ها و پویایی های بحران ایران داشت.

سران چهار کشور غربی بر این اعتقاد بودند که با خروج شاه از ایران و حفظ شاکله نیروهای مسلح، عطف به جهت گیری مذهبی انقلاب، رژیم جدید در نوعی اتحاد کارکردی با غرب قرار گرفته و کمربند ضد شوروی در مرزهای شمالی خلیج فارس شل نمی شود.

کنفرانس گوادلوپ به لحاظ روانی کمر رژیم را شکست و تزلزل و جدایی در صفوف آن را افزایش داد.

شاه بعدها از آن به عنوان یالتای بدون شوروی یاد کرد، اشاره ای به تقسیم جهان به حوزه های نفوذ از سوی قدرت های پیروز جنگ دوم جهانی.

ب: بیماری شاه و نحوه مواجهه پنهانکارانه با آن یکی دیگر از کاتالیزورهای انقلاب بود. شاه مانند هر سلطان مستبدی به قسمی از درک و فهم واقعیت ها و مشکلات اساسی مملکت برکنار مانده بود.

این غفلت شامل بیماری سرطانش هم شده بود که تا سال ها پزشکان فرانسوی ماهیت واقعی آن را از وی کتمان کرده بودند. گفته می شود حتی داروهای مصرفی وی تعمدا در جعبه های دیگر قرار داده می شد تا بیمار از مطالعه بروشورهای دارو محروم بماند.

با پیشرفت روند بیماری و روشن شدن پیش آگهی های آن، به تدریج آرامش و استحکام عصبی شاه به هم ریخت. این مساله در کنار سراسیمگی و بیقراری احتمالی ناشی از مصرف قرص کلرامبوسیل، شاه را در هفته ها و ماه های بحرانی سال 57 در موقعیتی قرار داده بود که توان اتخاذ تصمیمات قاطع و تعیین کننده را نداشت.

ماهیت دیکتاتوری نظام و وابسته به فرد بودن آن هم به گونه ای بود که هرگونه تزلزل در شخص اول، به منزله فلج شدن عقل سیاسی و مغز متفکر دستگاه بود.

به گونه ای که شوک روانی و سیاسی کنفرانس گوادلوپ و عوارض و پیامدهای بیماری شاه، به آسانی توانستند سیستم اعصاب مرکزی رژیم را مختل کنند.

پس از انقلاب مهندس بازرگان در تعبیری این واقعیت را مورد اشاره قرار داد: انقلاب ما دو رهبر داشت، آیت الله خمینی در جهت مثبت و محمد رضاشاه در جهت منفی!

منبع: دیپلماسی ایرانی

تاریخ چاپ : 18-10-1397

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 − 4 =

مطالب پیشنهادی

بستن
بستن