سیاسی

مرگ بر مدیریتتان

دلار 11000 تومان را رد کرد و سکه رکود 4 میلیون و پانصد هزار تومان را زد. صفحات روزنامه ها و وب سایتها پر از تحلیلها و حرفهای تکراری و خسته کننده کارشناسان. دولت در آنچنان سکوت مرگباری فرو رفته که انگار همه اعضای دولت سوار بر ماشین اقتصاد به ته دره سقوط کرده و مرده اند.

معلوم نیست در کشور چه خبر است؟ سکوت ترسناکی بر کشور حاکم شده است. سکوتی از جنس استیصال. عملا دولت ورشکسته شده است . حرفهای امیدوار کننده دولتمردان حقوق دان و نظامی ما را یاد اظهارات سعید الصحاف سخنگوی دولت صدام میندازه.  درحالیکه نیروهای آمریکایی در داخل بغداد بودند ، او پشت تریبون اعلام میکرد که آمریکایی های مثل موش فرار کردند. مدام آقایان نوبخت و جهانگیری و….. صحبت از عادی بودن اوضاع میکنند. خودشان میدانند نیست. دروغ 40 ساله را باز هم تکرار میکنند.

صحبت از روحانی، احمدی نژاد و…. گذشته. یکسری میگن روحانی نبود بهتر میشد . خوب کی رییس جمهور میشد، رییسی؟

اگر مدیریت آقای رییسی در سازمان بازرسی خوب بود که وضعیت فساد در کشور اینجور نبود. اگر مدیریت آقای قالیباف در مدیریت شهرداری خوب بود که این حجم فساد از داخل شهرداری بیرون نمیزد. میرسلیم و هاشمی طبا هم که أظهر من الشمس هستند. مشکل بزرگتر از این حرفاست.

مدیریت کلان نیازمندعلم و تجربه است. این آقایان کی وقت داشتن درس بخونن و علم کافی رو کسب کنن. با هرکدومشون که صحبت کنید دم از رشادتهای بیدریغشون در جبهه ها میزنن. بعد از جنگ هم همگی چنبره زدن به پست های دولتی. کی وقت کرده اند آکادمیک یاد بگیرن؟ کشور رو با سعی و خطا اداره کردن که به اینجا رسیدیم. وقتی که محسن رضایی که زمانی فرمانده سپاه یک ارکان نظامی بود در مصاحبه تلویزیونی نسخه حل مشکلات اقتصادی را گروگانگیری از آمریکاییها می داند و میگوید:” اگر آمریکاییها حمله کنند در روز اول هزاران نفر از آنها رو به اسارت میگیریم و برای آزاد کردنشون پول میگیریم و مشکلات اقتصادی را حل میکنیم!! ” چه توقعی از دیگران داریم.

مدیران فاسد و ناکارآمد کشور نمیفهمند که این تازه شروع ماجراست. تولید کنندگان یک به یک ورشکسته میشوند.موج‌ بیکاری در راه است و شغلی نیست. این بیکاری ،بیکاری یک جوان تازه فارغ التحصیل شده یا از سربازی آمده نیست. حرف از بیکاری پدر یک خانواده است، بیکاری یک مادرِ سرپرست فرزندان است، بیکاری یک جوان تازه زن گرفته است و …

بیکاری یعنی مادری برای پرداخت کرایه خانه دوچرخه و موبایل پسر 12 ساله‌اش را بفروشد و بعد شاهد خودکشی پسرش باشد.

بیکاری یعنی نا آمنی که در نهایت در خیابان گریبان همان مدیر و یا فرزند پورشه سوارش را میگیرد.

همه اینها رو میدانیم و خسته و مستاصلیم و این روزها به جای اینکه بگوییم مرگ بر آمریکا می گوییم مرگ بر مدیریتتان.

منبع: روزپرتال

تاریخ چاپ : 08-05-1397

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − یازده =

بستن