سیاسی

«راهنماي چپ زدن و گردش به راست»

خرداد۹۲، ارديبهشت ۹۶ و ۱۴ مرداد را در نگاهي کلي مي‌توان لايه‌ها و پرده‌هايي از پروسه ائتلاف دو جريان اصلاح‌طلب يا چپ و اعتدال‌گرا يا راست مدرن تعريف کرد. پروسه‌اي که از خلال آن پس از بنيادگرايي دوره اول احمدي‌نژاد و هنجار‌شکني‌هاي دولت دوم او يک‌بار ديگر عقلانيت، تقديس تدبير، تحسين کارشناسي و تحبيب برنامه‌ريزي به عرصه سياسي و اجرايي کشور بازگشت. سال‌هاي پاياني دولت دهم با توجه به اقدامات و عملکرد عجيب دولتمردان آنچنان نگراني و دغدغه را بر عرصه سياسي و عمومي کشور گسترانيده بود که عملا تمرکز و توجه فعالان سياسي دو جناح عمده کشور معطوف به ختم به خير شدن دولت دهم بود، بيم اقدامات ماجراجويانه و هنجار‌شکنانه احمدي‌نژاد در کنار رجا به تشکيل دولت وحدت ملي که اتفاقا طراحان آن از علي لاريجاني تا ناطق نوري از بزرگان اصول‌گرا بودند يکي ازمؤلفه‌های مهم در شکل‌گيري دولت يازدهم شد.
هم اصلاح‌طلبان و هم اصول‌گرايان طرح دولت وحدت ملي را کارآمد تلقي مي‌کردند اما در ادامه و با واکنش‌هاي تند برخي نحله‌هاي اصول‌گرايان مسکوت ماند و ديگر سخني از آن به ميان نيامد تا در خرداد ۹۶ طرح مذکور جامه عمل بر پيکره خويش پوشاند.
عضو جامعه روحانيت مبارز تهران، رئيس‌جمهوري و عضو مجمع روحانيون مبارز، متحد استراتژيک او شد؛ آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني، علي لاريجاني، علي‌اکبر ناطق نوري، علي‌اکبر ولايتي و بزرگان ديگري نيز در صف متحدين رئيس‌جمهوري قرار گرفتند. همراهي و حمايت اين چهره‌ها البته پيامد‌هاي ديگري نيز بر جاي نهاد، عمده‌ترين اين عوارض دستخوش تغيير شدن مناسبات دروني جريان راست بود، علي لاريجاني و تيم همفکر او در مجلس به همان نسبتي که به روحاني نزديک شدند از جريان پايداري و نحله‌هاي تند‌تر فاصله گرفتند، لاريجاني در مقابل رسايي شد نماد رويارويي راست محافظه‌کار و راست راديکال، رويدادي که شيوخ اصول‌گرا همچون آيت‌الله فقيد مهدوي‌کني و ريش سپيداني همچون حبيب‌الله عسکراولادي در پيشگیري از اين تعارض سعي بليغ و جهد عظيمي کردند اما ناکام ماند. نه وحدت محقق شد ونه انسجام شکل گرفت.
اين تطور اما در جريان اصلاح‌طلب هم با غلظت فراواني رخ داد. اصلاح‌طلباني که پس از انتخابات سال ۸۸ که منجر به پيروزي احمدي‌نژاد شد به سبب حواشي و عوارض و تبعات آن شرايط نابساماني را تجربه مي‌کردند با تقويت تشکيلاتي و احيای نسبي هويت خود با حمايت از روحاني بار ديگر به عرصه بازگشتند. سياست تنش‌زدايانه در عرصه خارجي را تأييد کردند، از بازگشت آنچه عقلانيت مي‌خواندند مسرور بودند و از گذشتن سايه جنگ از سر کشور به سبب رأي مردم پايکوبي کردند.
اما به رحماني فضلي نقد داشتند و به صالحي اميري تعريض کردند. اين روند تا ارديبهشت ۹۶ ادامه يافت و پس از استمرار اعتدال راهبرد اعلامي «اتحاد انتقادي» وارد مرحله ديگري شد که ليست پيشنهادي وزراي روحاني به مجلس شوراي اسلامي تطور مفهومي ائتلاف را وارد فاز جديدي کرد، انتقاد‌ها بالا گرفت و رويکرد جديد دولت از نگاه برخي نحله‌ها به ناديده گرفتن پيام ارديبهشت تلقي شد. عمده نقد‌ها معطوف شد به سياست داخلي و تيم سياسي روحاني اما واقعيت چيست؟ آيا روحاني به راست چرخيده و حاميانش را از صحنه معادلات و محاسبات خويش کنار گذاشته است؟
نگاهي به گزاره‌ها و ايده‌هايي که منجر به پيروزي دولت اعتدال‌گرايان شد اين موضوع را نفي مي‌کند. روحاني نه در هيأت آيت‌الله هاشمي متبلور است و نه در قامت رئيس‌دولت اصلاحات صورت مي‌پذيرد.
مرکز تحقيقات استراتژيک رياست‌جمهوري به رهبري آيت‌الله موسوي خوئیني‌ها گفتمان توسعه سياسي را مدون کرد و دولت اصلاحات از درون تلاش‌هاي فکري و مجاهدت‌هاي نظري چهره‌هايي همچون سعيد حجاريان، مصطفي تاجزاده وعلوي‌تبار برخاست. در مقابل مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام با هدايت حسن روحاني و همراهي چهره‌هايي همچون علي ربيعي، صالحي اميري، محمود واعظي و مسعود نيلي گفتمان اعتدال را تدوين کرد. هر چند اين پارادایم تا رسيدن به انسجام و غناي گفتمان اصلاحات راهي طولاني در پيش‌رو دارد اما واقعيت اجتناب‌ناپذير اين روزهاي ايران است.
اما اعتدال چه گزاره‌هايي دارد؟ اعتدال‌گرايي الزاما نه در تقابل و تعارض با انقلابي‌بودن است نه در ستيز و تخاصم با اصلاح‌طلبي است، اتفاقا اين‌گونه هم مي‌توان بيان کرد که اعتدال، فرع اصلاحات است و شقي از مشتقات آن، پس به طريق اولي اصلاح‌طلبي هم رويارويي با نظام و صف آرايي در برابر اعتدال نيست.
از‌سوي‌ديگر، دولت روحاني را دولت‌گذار دانسته‌اند اما روحاني تحليل ديگري از اين‌گذار دارد! رويکرد استقلال‌گونه حسن روحاني مبين اين مدعاست، استقلالي که نه نفي پايگاه اجتماعي اصلاحات است و نه ضرورتا گردش و چسبندگي به رقباي اصلاح‌طلبان بلکه تلاشي براي تبديل‌شدن به بلوکي از قدرت سياسي است که در بستر آن، سه جريان فکري -سياسي متشکل از اصلاح‌طلبان، اعتدال‌گرايان و اصول‌گرايان وجود دارد و رقابت اين سه جريان در درون کانتکست نظام حقوقي و سياسي کشور قطعا به بالندگي، رشد و ارتقاي کارآمدي خواهد انجاميد.
نه روحاني به راست چرخيده و نه پايگاه اجتماعي‌ای که پيروزي را براي او به همراه آورد ناديده گرفته است، اقدامات و رويکرد او ناشي از واقعيت عرصه سياست است، عرصه‌اي که ذات آن قدرت است، اقتدار بخش مهمي از ماهيت آن است و تلاش براي گسترش و نهادينه‌سازي و بسط قدرت در آن امري پذيرفته شده و مرسوم محسوب مي‌شود.
اما در اتمسفر حاکم هنوز هم اصلاح‌طلبان مهم‌ترين و عمده‌ترين متحدان روحاني هستند، لکن اين اتحاد نافي انتقاد و رقابت هم نبايد قلمداد شود. راست سنتي در کنار راست مدرن بازتوليد تلاش براي ائتلافي است که به شکل‌گيري کارگزاران سازندگي منجر شد و چپ مدرن در کنار راست‌هاي مدرن سياست ايران جبران مافات مخالفت با معاونت اولي حسن روحاني در دولت دوم اصلاحات، که اگر در آن مقطع محقق مي‌شد شايد احمدي‌نژادي در ايران ظهور نمي‌کرد.

منبع: روزنامه وقایع اتفاقیه

تاریخ چاپ : 01-06-1396

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 4 =

بستن